عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

120

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بيش از آنكه ملامتى باشد ، يك ملامتىنماست و در طول حيات خود به هيچ طريقتى وابسته نمانده است . او آفتاب سوزنده و فروزانى است كه پشت پردهء ابر نمانده ، سوخته و سوزانده و با پرتو خويش پهنهء حيات را نورانى ساخته و مولانا را به كائنات عرضه كرده است . او درياى بيكران مواج و كف‌آلودى است كه به تلاطم درآمده و مرواريد ارزنده‌اى چون مولانا را به بشريت ارمغان آورده است . شمس در قونيه : پيش از آنكه شمس به قونيه وارد شود ، كجا بود ؟ چه‌كار مىكرد ؟ در اين باب اطلاعات اندكى از " مقالات " به دست مىآيد : او بسيار سفر مىكرد . تا در ديارى شناخته مىشد ، كوچ مىكرد و راه ديار ديگرى در پيش مىگرفت . از اين رو او را " شمس پرنده " مىگفتند « 1 » . به پاس كمالات معنويش " كامل تبريزى " مىخواندند « 2 » . اين لقب در مقالات او نيز آمده است « 3 » . افلاكى ، با استفاده از مقالات « 4 » مىنويسد كه : " چون حضرت مولانا شمس به شهر ارزن الروم رسيد ، به مكتب‌دارى مشغول شد " « 5 » . شمس خود به مكتب‌دارى خويش اشاره مىكند و مىگويد كه كودكى را در مدتى اندك قرآن آموخته و محل تعليم خود را هم ارز روم قيد كرده است . او تصريح مىكند كه بر كودكان خشمگين مىشده و آنان را بر چوب و فلك مىبسته است « 6 » . شمس به هر شهرى كه وارد مىشد ، در كاروانسرا اقامت مىكرد « 7 » او خود

--> ( 1 ) همان كتاب ، ج 1 ، ص 85 ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 615 ( 3 ) مقالات ، عماد ، ص 95 ( 4 ) همان كتاب ، ص 345 ( 5 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 693 ( 6 ) مقالات ، پيشين ، ص 345 به بعد ( 7 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 616